968
نوشتنم زیاد میاد اما حرفای مچاله شده لای کاغذ گوشه کنار کیفهای دم دستی روزمرهم. کلی جمله ک ِ با چندتا نقطه رها شدند. وقتایی ک ِ خاکستریترم، کتاب خوندنم بیشتر میشه، خیلی بیشتر از همیشه. تو باشگاه سر تمرینها حرف دارم، بعد باشگاه وقتی کنار پارک رو گز میکنم تا خونه حرف میزنم، با کسی حرفم نمیاد و مخاطب تمام حرفها خودمم و ابر خاکستری نمناک...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 10:43 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.