نور
مامانی صبح رفت.
مهربون من رفت و دنیایی از عشق و گرما رو با لبخند و دستهای قشنگش برد.
حالا اگر هزاربار بگم
من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم میپیچد
هنوز ذرهای از درد و حسرتم رو نگفتم...
.
#سیاهترین_شنبه
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 12:2 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.