خونخورده
اولش خون بود؛ آخرش آب...
«خون خورده»، مهدی یزدانیخرم، نشر چشمه.
و تاریخ پر است از قصهی خونهایی که ریخته شد و خونهایی که در بدنها باقی ماند. داستان ِبرادران سوخته، صلاحالدین ایوبی فاتح اورشلیم. به صورت کلی توی کتاب فضای مسیحیت و کلیسای ارامنه حاکم است. مثل دیدن فیلمی که تو رو با خودش همراه میکنه و از زمان و مکان جدا میکنه، یک لحظه تو کوچه پس کوچههای نارمک هستی، یک لحظه رو به دریای مدیترانه و یک لحظه دیگه برفراز آسمان اورشلیم با دو روح پرواز میکنی همراه میشی و...
.
برشی از کتاب:
.
تاریخ پر است از این لرزههای تنانه. از مردها و زنهایی که در بستری خنک به هم فکر میکنند، لرزشان میگیرد و نمیدانند چه اتفاقی قرار است برایشان رقم بخورد.
.
تنی ک نمیشناختش. و تاریخ پر است از پسران رها شده در شهرهای جنگزده که کم حرفاند و به جایی دور خیره.
.
و تاریخ پر است از زنانی که دور از چشم دیگران کاری میکنند تا رد عشقشان محو و گم شود.
.
خاصیت تاریخ است، که پر است از چیزهایی که کسی نمیبیند اما اتفاق میافتند و وقتی گم میشوند، کک کسی نمیگزد.
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.