بی‌بی‌های ما، پایِ دارِ قالی، حرف‌هایی می‌زدند...
می‌گفتند: «تار و پودی که زن آبستن و زائو ابزار زده باشد، شل و وا رفته است...
فرشی که پیرزن بافته باشد، گرم است و به درد خواب زمستان می‌خورد...
فرش دختر مجرد، تیز رنگ است و تند و چشم را می‌زند!
اما همان‌ها می‌گفتند که امان از قالی نو عروس و دختر عاشق ... نقشش هزار راه می‌بَرَد آدم را...
نقشش غلط است، مرغش سر می‌کند توی گل و گلش می‌رود زیر بال و پر مرغ...
اما عوض‌اش تا بخواهی جان دارد...»