تار ديدن يه آپشن خيلی خوبه. تار بشنوی يه سری حرفا رو، تار دوست داشته باشی آدما رو، تار ناراحت بشی، تار از يكی بدت بياد، تار اميدوار بشی، تار نااميد بشی، تار يه آدمی رو بخوای، تار يه آدمی رو نخوای. تار زندگی كنی، هيچی واضح نباشه، از همه چی خيلی مبهم رد بشی، اينجوری مثلاً خيلی تار همهچی خوبه يا خيلی تار بد. بیخيالی یه نوع تار ديدنه دیگه...
پن: بماند از ۲۲تیرماه
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.