تار ديدن يه آپشن خيلی خوبه. تار بشنوی يه سری حرفا رو، تار دوست داشته باشی آدما رو، تار ناراحت بشی، تار از يكی بدت بياد، تار اميدوار بشی، تار نا‌اميد بشی، تار يه آدمی رو بخوای، تار يه آدمی رو نخوای. تار زندگی كنی، هيچی واضح نباشه، از همه چی خيلی مبهم رد بشی، اينجوری مثلاً خيلی تار همه‌چی خوبه يا خيلی تار بد. بی‌خيالی یه نوع تار ديدنه دیگه...


پ‌ن: بماند از ۲۲تیرماه


چالش سی برام زیاد بود، از شادترین روزها تا غم‌انگیزترینشون رو تجربه کردم، از استرس و هیجانات خوب، تا استرس‌های منفی و سیاه
حالا اما، اینجا ک ِ ایستادم، تمرین کردم گذر از هر دو راه رو، ک ِ قشنگی‌ها رو نگه دارم برای مرور لبخندشون و رها کنم غم‌ها رو بِ امید نور و روشنایی‌ها
برای امسال گرما و نور بیشتر از همیشه...
سلام سی + یک
با لبخند
دوازدهم تیر

 

 


سلام تابستان!
فصلِ خوبِ خاطره‌انگیزِ من، نفسِ گرمِ تو را دوست دارم بویِ فراغت می‌دهد.. بادهایِ لطیف و ملایمِ بعد از ظهرت، مرا یادِ بازی و شیطنتِ کودکی‌ام می‌اندازد ...
تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی، من به حرمتِ لبخندِ کودکی‌ام، تو را دوست دارم... آغوشِ آرام و بی‌دغدغه‌ات، جان می‌دهد برای تفریح، برایِ سفر، برایِ فراموشی...
.
 نرگس صرافیان

پ‌ن: من همه‌ی سال منتظر گرما و روزای تبدار و رنگی تابستون هستم.