ما چهارتا «سین» بودیم...
ما بودیم و سرما و بارون صدر و دیباجی و خونهی سرخ
ما بودیم و غروب و بارون و پاسداران و آپادانا
ما بودیم و ترافیک و خیابون آب گرفته
ما بودیم و خندههای بلند و شب و سرما
ما بودیم و عکسهای نصفه نیمه
ما بودیم و قرار چهار، پنج ماه آینده...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 1:14 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.