بی‌ملاحظه

 

اون کیه بعد سه سال امشب ده نفر از دوستانشون رو دعوت کرده؟!

دسر و خرده‌چیزها رو دیروز آماده کردم. امروز هم بعد کلاس صبح کارامو کردم و وسط مرتب کردن و چیدن میز مزه نشستم فیلم دیدن. چون لازمه حواسمو پرت کنم، چون لازمه، بایده...

 

 

بیست و یک آذر دلتنگی

 

دختر، چیه از صبح انقدر حواست پرته!

 

 

 

او هم چشم‌هایش را می‌بندد و به من فکر می‌کند؟
او هم چشم‌هایش را می‌بندد و لبخند می‌زند؟

"سارا کروسان"

 

 

چــــــته خب؟!

 

اینکه عصرها دوست ندارم بخزم زیر پتو از شدت خســـــــــــــــ ـ ـ ـ ـگی اینه ک ِ افکار مالیخولیایی میاد سراغم و با تپش قلب مجبورم از تخت بیام بیرون.

 

 

Gloomy Sunday

موقعیت اداره پست؛

با تشکر از مینا جون و سمیه جون کِ دست بِ دست دادن کارم انجام بشه

 

 

هی

 

تو سوی تاریک مرا دیده‌ای...