ب ِ کسی نگر ک ظلمت بزداید از وجودت
اینکه تا سحر گپ میزنیم یا کتاب میخونیم و گپ بعد از سحر تا سپیدی صب طول میکشه، اینو لازم دارم، لازیم داریم. تأیید یا همدردیهامون، لبخندامون ب ِ هم، تو تاریکی دست همو بگیریم ک نترسیم، نلرزیم... ماه رمضون من از سال نود، ی ِ جور دیگه شد.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:59 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.