اینکه دوازده روز از فصل گرم گذشت، اینکه فکر و خیالم پرپر می زنه، اینکه برنامه ها رو چک می کنم، اینکه شبا باید آسوده بشم از حال عزیزانم، اینکه اتفاقات هی ابعاد تازه تری از خودم رو نشونم می ده، اینکه صبوری می شه تمرین و تمرین، اینکه هنوز دلم برای موسیقی اینجا تنگ می شه، اینکه روزهای تابستون رنگین هست و شب هاش قصه، اینکه قدم زدن شهر می شه از دلچسب ترین ها، اینکه اولین سورپرایز  بیست و هشتمین تیرماهم می شه عطر ی ِ سبد گل ارسالی، اینکه هنوز دل دل می زنم برای اتفاقات خجسته...

دل خوشم ب ِ روشنای روزهای بلند