راویـــــــ ـ ـ ـ ــــــــانه
وقتی یک «او» باشد بلندبلند خندیدن یادم نمیرود، حتی اگر صب با 75دقیقه تأخیر بیدار شده باشم. برنامهی شام ِ جمعه را با «آ» هماهنگ میکنم و با غرغر گوشیهای مخفیشدهی دخترکها را ب ِ دستشان میدهم و نیمساعت بعد «میم» و شکلاتی ک ِ ب ِ دهانش/دهانم میگذارم/میگذارد و سراشیبی ِ توچال و اثرات برف و آفتاب کم جون و پیشنهاد قدمرانی ِ طولانی بعد از ناهار از بام تا ونک و ماه ِتو آسمان و خنکای پارک و گربههای تنبل. 19:25 و زانوی ِ درخواست ِ یک عمر شریک لحظههایش شدن، کنار اتوبان پر ترافیک و فریاد بلند ِ دوستداشتنش و دلم؟! ب ِ دستش...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 23:10 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.