To BE FraNk
شهامت از آن ِ آنان است ک ِخودشان را یک روز صبح در آیینه نگاه میکنند و روشن و صریح این عبارات را ب ِ خود میگویند، فقط ب ِ خودشان: «آیا من حق اشتباهکردن دارم؟» فقط همین چند واژه...
شهامت ِنگاهکردن ب ِ زندگی ِ خود از روبِرو، و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن. شهامت همه چیز را شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن...
ب ِ خاطر خودخواهی؟ خودخواهی ِ محض؟ البته ک ِ نه، نه ب ِخاطر خودخواهی...پس چ ِ ؟غریزهی بقا؟ میل ب ِ زندهماندن؟ روشنبینی؟ ترس از مرگ؟
شهامت ِ با خود روبِرو شدن. دست کم یکبار در زندگی. روبِرو با خود. تنها خود. همین.
«حق اشتباه» ترکیب بسیار کوچکی از واژهها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چ ِ کسی این حق را ب ِ تو خواهد داد؟
چ ِ کسی جز خودت؟
«من او را دوست داشتم. آنا گاوالدا. ترجمهی الهام دارچیان. نشر قطره»
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:25 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.