The SnOwY Day
همین چند دقیقه پیش ک ِ مامان زنگ زد شمارهی دکتر «ف» رو بهش بدم و ته ِ کشوم دنبال کارت ِ دکتر بودم، چشمم افتاد ب ِ پاکت ِ آبی ک ِ یادم نبود چی توش بود. ی ِ عکس ِ سهتایی بود. ی ِ عکس تکی. ی ِ عکس از ی ِ روز سرد ک ِ گفتش این عکسمو دوست ندارم. خواستم بدش من. یهو دلم تنگ شد برا دخترک. دوست دارم حالش خوش باشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 14:15 توسط راوی پاییز
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.