3ساله، ی ِ نگا ب ِ ناخنام می‌ندازه و می‌ره سطل خمیربازی‌شو از اتاقش میاره ک ِ عزیزم برا منم مث ِ ناخنات درست کن و خمیر سرخابی رو دستم می‌ده و براش ناخن بلند درست می‌کنم و کمی ژست می‌گیره و بعد اخما می‌ره تو هم ک ِ من پسرم، خواستم ببینم چطوری می‌شه و جمع می‌کنه می‌ره اتاقش و شنل می‌بنده و شمشیر دستش و کلاه سرش ک ِ برم اون ک ِ با «همه کَسم» تصادف کرده بکشم. (+)