شهریور را گز می­کنم در این خیابان نمی­دانم چ ِ ک ِ بیشتر خانه­هایش ازین آجرهای قدیمیست و درخت­های قطور حیاط­هایشان سرک کشیده­اند بیرون. بعضی مسیرها را ب ِ اسم نمی­شناسم اما هرکجای شهر ک ِ باشم چشم­بسته می­توانم خودم را در آن حوالی پیدا کنم. این خیابان هم یکی از آن­هاست. زمانش مهم نیست اما این خیابان از آن­هاییست ک ِ صدای خنده­ی مرا شنیده، بلندبلند و آهــــان! درست همان خیابان رو­بِ­رویش ب غ ض م را... جدول این خیابان را گز کرده­ام و سایه­ی او بر تمام این دیوارهای آجری. نمی­دانم این خیابان هیچ یادش هست مرا؟! آن روز ِ من و نگاه ِ لیمویی­ام را؟!...

همان روز ک ِ مثلنی حواسم پی ِ آن گربه­ی یک وجبی ِ سیاه بود و گوشم ب حرفایش و فقط با یک کلمه، و فقط یک کلمه یک­هو پاهایش میخ ِ زمین شد و قدم­هایم تندتر و خنده­هایم بلندتر و قیافه­­اش گیج و «لامصّب» گفتنش...

و بعله، شهریور را گز می­کنم میان همین کوچه­، خیابان­ها...و هــــــــ ـ ـ ی شما دیوارهای آجری! انعکاس صدای خنده­های مرا ب ِ من بدهکارید! تمامشان را...