زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست...
راوی: «درسته ک ِ ایتالیا رو هم میدوستم اما فینال بایس آلمان میومد بالا:((»
چند دقیقه بعد:
-: «واقعاً حق آلمان فینال بودا»
راوی: «حق آلمان جام بود اصن:( :دی»
-: «حالا جام ن َ دیگه! برو موهاتو بباف حرفات از آشفتگی در بیاد!»
راوی: «:| »
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:47 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.