موهایم را از جلوی پیشانی­ام فــ ـ ـــ ـ وت می­کنم و تخم­مرغ را می­زنم. زیر لب موزیک در حال پخش را زمزمه می­کنم. ب ِ غذای من­درآوردی­ام چند شاخه کرفس هم اضافه می­کنم. موزیک عوض می­شود و حال من نیز. آدم­ها جلوی چشمم رژه می­روند، هرکدام با عطر خودشان، لبخندهای خودشان، موزیک خودشان. ذرت را درون تابه می­ریزم. تاریکی را بیشتر دوست دارم، تمام چراغ­ها را جز چراغ هود، خاموش می­کنم. حالا آرام­ترم. آویشن را ب ِ غذا اضافه می­کنم. عطرش را دوست دارم. موزیک عوض می­شود، آدمی هم ک ِ تا چند ثانیه­ی پیش ب ِ او فکر می­کردم هم. فلفل دلمه­ی نارنجی را انتخاب می­کنم. این آدم برایم زشت است، موزیک را عوض می­کنم...

 

پ­ن: لعنت بر تمام موزیک­های خاطره­ساز...