اما مـــ ـ ـن تصادف کردم!
ژولین: «تند میروندم ولی حواسم ب ِ رانندگی بود. داشتم برمیگشتم خونه».
ماری: «کسی منتظرتون بود»؟
ژولین: «نه».
ماری: «باید همیشه ی ِ کسی منتظر آدم باشه....تنها راه تصادفنکردن اینه».
«مهمانسرای دو دنیا. اریک-امانوئل اشمیت. نشر قطره»
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 22:44 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.