گاهی یکی هم­مسیرت می­شه تا ی ِ راز زندگی رو بهت گوشزد کنه، و خب این­ بار دوستان همدانی ِ عزیزم ک ِ الان چندماه ِ ساکن غرب ِ تهرانن، مسیرشون شرق بود و این لطف رو ب ِ من داشتن.

با حوصله، کلاف ِ سکوتم رو باز کردن و به غرغرم گوش دادن و باز من ایمان آوردم آدما الکی هم­مسیر نمی­شن.

تهش هم کلی غش­غش خنده وقتی تصورشون از جاجرود ِ خشک، چیزه دیگه­ای بود:دی