JuSt FoR Me
اعتراف میکنم ک ِ رفتن را خوب از بر هستم. کافیست اراده کنم ک ِ بروم و...میروم. غصه آنجا میشود ک ِ نمیدانم کجا باید...کجا مال من است، کجا آن جای خالیست ک ِ تنها با «بودن ِ من» پر میشود...کجا آنجاست ک ِ هرکس جز من ب ِ آنجا رود یا جایش نمیشود، یا بزرگ است برایش؛ ک ِ فقط اندازهی من است...اندازهی تمامیت من.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 21:54 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.