امــــ ـ ـ ان
خدا را داد من بستان از او
ای شحنهی مجلس
که می با دیگری خورده است و
با من سر گران دارد
«حافظ»
پن: اینجا(ولگرد) هم قلمی میزنیم:)
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10:17 توسط راوی پاییز
|
خدا را داد من بستان از او
ای شحنهی مجلس
که می با دیگری خورده است و
با من سر گران دارد
«حافظ»
پن: اینجا(ولگرد) هم قلمی میزنیم:)
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.