دل ِ دیگه! دوس داره ازون عصرهای ساعت4 باشه ک ِ بارون زده و همه یَخِشونه و خودشون رو چپوندن توی ژاکتای رنگ­رنگیشون ُو کسی هم حس حرف­زدن نداشته باشه و فقط یهو یکی ی ِ چیز بپرونه و بخندیم و فقط خوش باشیم ک ِ هستیم. با هم هستیم.

انگشتای پام یخ زدن.