بـِپا عادت نشه
فرق نمیکند کِی؟ خواب هفت پادشاه را دیده باشد یا تازه سرش به بالش رسیده باشد. هروقت بروم توی رختخواب، برمیگردد و دستش را باز میکند که یعنی اینجا بخواب. من میخزم توی بغلش، سرش را میچسباند زیر گوشم و میگوید: دوسِت دارم.
گرم میشوم مثل اول مستی و زیر لب میگویم من هم همینطور. بعد نمیفهمم زیر یک سقف زندگیکردن به هر دلیل، ازدواج یا همخانه شدن؛ چطور میتواند عشق را ویران کند وقتی هرشب قبل از خواب یکی کنار گوشت میگوید دوستت دارم .
پن: نوشتهی من نیست. تو آرشیوم بود. اما خب آدمه دیگه، منم همینی ک ِ این بالا نوشته شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 1:49 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.