تکّهای از بهشت
خرداد گرم رو با کلی عکس و دَدَر و دورهمی دوستانه و غرغر و گپ شبونه بایگانی میکنم و تیر ماه داغم رو با ی ِ سفر شروع میکنم. خلخلیا و هیجان گم شدن تو جنگل و سرخی ِ تمشک و آلوهای جنگلی و کمبود نوشیدنی خنک و سربلندی و سراشیبیهایی ک ِ دستها چفت هم میشدن و جیغ و آوازهای بلند و خنکای «هفت آبشار».

پن: هی «میم»! من عاشق این ایرانگردیامونم:)
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 14:6 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.