صبحش ب ِ دختره می‌گم همین قرارای دور و درازمون درست باید بیوفته روزایی ک ِ سطل سطل آسمون می‌تپه و از اون‌ور اون یکی دختر پیام می‌ده ک ِ امروز رو مود موزیک بلاگتم و ...

بعدم غروب و دیدار و صحبت‌های تلگرافی ِ ناتموم. حدود ساعت 21 زیر نور زرد، هندزفری رو می‌چپونم تو گوش و خیابون رو گز می‌کنم و پیش خودم فکر می‌کنم ک ِ اصن آدم باید ملاقات‌های خوشمزه رو بذاره تو سرمای هوا؛ مهر و لبخند این ملاقات‌های کوتاه و ب ِ جا، تا مدتی زیرپوست آدمو گرم می‌کنه...