کابوس رو تاب نمیارم، بیدار می­شم. چند صفحه کتاب می­خونم، چشمام هیچ­جوره گرم نمی­شه. چای آماده می­کنم و خدایم را ب ِ هورت­کشیدن دعوت می­کنم.