ی ِ وقتایی، از بعضی چیزا و آدما ی ِ تصویر تو ذهن می­مونه ک ِ معمولاً مال آخرین باریه ک ِ دیده­ می­شن. حالا اون تصویر ی ِ پیرهن ِ سبز ِ بیمارستان باشه، و توام کمی دلتنگ، گریزی نمی­ذاره از یهو اشکی شدن و حالا توام باید حواست بیشتر ب ِ مامانه باشه؛ این رسالت ِ دختر ِ بزرگ بودنه. نتیجش می­شه پیاده­روی­های طولانی و خوراکیای لحظه­ای.

دوست دارم اینبار تو اون پیرهنه زردش ببینمش.