روشنایی ِ کوچک
راهی ک ِ بشود رفت
راه واقعی نیست
نامی ک ِ بشود گفت
نام واقعی نیست...
«دائوده جینگ. برگردان ع.پاشایی»
پن۱: تابستون ک ِ میشه یعنی روزهای داغ زیاده، یعنی باید یاد بگیری این روزهای داغ رو چطور گوارا و دلچسب کنی. گاهی باید کندن و سبکی رو تمرین کنی. ب ِ بهونهی شروع همین تابستون داغ، بعد از ی ِ مدت دوری میری دست ِ ی ِ تابستونی رو میگیری و از دلدل زدنات میگی و یواشکیا رو مزهمزه میکنید. گاهی لازم نیست جملهت رو تموم کنی از بس چشمات لو میدن ته دلت رو. لزومی نیست برای ب ِ نتیجه رسیدن، همین ک ِ اندیشه و احساست رو بریزی وسط، ک ِ من اینا رو دارم،کفایت میکنه تا طرف مقابلت ابعاد دیگری هم ببینه...و بعد غروبش هم میری ی ِ کافه کتاب و یک دوست قدیمی رو میبینی و از راز آدما میگی و میشنوی با عطر بهارنارنج. دلت رو گرم میکنی ک ِ تابستونی ک ِ اینطور گوارا شروع بشه میتونه دلچسب باشه. اندوختههات رو تو جیبت جا میدی و لبخند میزنی ب ِ روزای داغ...
پن۲: شمارهی هفت مجلهی ولگرد و (+)
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.