باد و خاک
- کافیست تا چشم بگذاری
باد کسی را با خود میبرد
- اگر ریشههایش از جنس باد باشد
از جنس آب باشد
خواهد رفت
کمی سنگ بودن لازم است
استقامتی پایدار در خاک وفاداری
- پا در خاک مهم نیست
خیال از جنس باد فاجعه است
جسمش به پیش تو
دستش در دست تو
فکرش کجاهاست؟
بگذار باد او را با خود ببرد
در خیالش با تو، پای در گِل بماند
پن ۱: دستنوشتهام. این دستنوشته نتیجهی یه ساعت بیکاری توی کتابخونهی دانشکدست. قسمت اولو که نوشتم، آرزو قسمت دومو ادامه داد، و در نهایت قسمت آخر رو من. یه جور اعمال نظر(!) بود.
پن ۲: دیروز یه آشنا سعی داشت با پرسوجو و حرفهای صد من یه غاز یه چیزایی از زیر زبونم بیرون بکشه، اما من حوصله نداشتم و بد جور حالشو گرفتم، الانم دچار وجدان درد شدم! :|
پن ۳:مضطرب و مسترس هستم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 17:53 توسط راوی پاییز
|
آدمی که منتظر است، هیچ نشانهای ندارد، فقط با هر صدایی برمیگردد...مدتهاست به صداها واکنشی ندارم.