|
:) خُب گاهی لذت میبرم وقتی حدسهام یکم تغییر میکنه و اون توقعات –شایدم نابهجا- جابهجا میشن و آدما یکم خوندنیتر میشن برام و یه تلنگری میخورم که آهای دختره! قرار نیست چیزایی که واسه تو مهمه واسه دیگران مهم باشه. فرضاً امسال برام جالب بود که از روز قبل تبریکهای امسال شروع شد، با اون صداهای شادشون یکم حالم رو جا آوردن. اما امسال خبری نشد از اونایی که همیشه کلی برامون جذاب بود که ساعت 12شب مسابقه بزاریم کی اول تبریک میگه. بعد از کلاس تبریکهای فامیل...بعد که میرسم خونه و واسه خودم لم دادم و کتاب میخونم و یکم گیجم، دخترک زنگ میزنه و بعد از اینکه کلی به حال نزار من میخندیم، یکم تازه میشم و یکم به روی خودم میخندم. تبریک همون همصحبت بده، یا این دوسته که همیشهی خدا گیجه کاملاً غافلگیرم میکنه و... و کلی ممنون از همهی همهی اون دوستایی که با sms یا گپ تبریک گفتن...:* پن۱ : یکی از مسابقاتی که همیشه با خودم میزارم اینه که اولین نفر باشم که با کلی جیغ و داد تولد یکی رو بهش تبریک بگم:دی پن۲ : امسال برخلاف سالهای گذشته دونه دونه شمعهای بیست و یک سالگیم رو فوت میکنم:)
|
دربارهی راوی پاییز![]()
در این کلبه اثری از کسی نمانده است جز کسی که بیتاب ِ دیدار کسیست. بی تو در تنهایی، کلبهای ساختهام. یادِ تو مهتابِ شبهایِ تنهایی و تاریکی است. کلبهِ خزان شده خاطراتم، به امید آمدنت کولهبارش را به آسمان آویزان کرده است. چه آوازهای عاشقانهای که هنوز از گلویم بر نخواسته است. چه کلماتی که هنوز نامه نشدهاند و همچنان در سراشیبی انگشتانم خاموش کردهاند. و من...در التهابِ تو. اینجا، درست رو بهروی من٬ جایی به وسعتِ تمام تنهایی من، به انتظار توست. بنشین، میخواهمت...
آغاز باران پاییزی فروغ حسین پناهی شاملو اخوان ثالث صادق هدایت آنچه در باران پاییزی گذشتآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 برگهای كهنه
دل نوشته
دختـــــــر نقاش |