تبليغاتX
باران پاییزی -

باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

 

فرسنگ‌ها

سنگ‌ها

جاده‌ها...

دیگر چه اهمیت دارد

یک نفر دارد اینجا

دل دل می‌زند

تب می‌کند

تاب...

نمی‌آورد

شب‌ها

تب‌آلود می‌شود

که چه روزی بود...

 

پ‌ن1 : دست‌نوشته‌ام.

پ‌ن2 : نمی‌دونم چرا حس می‌کنم که یه رونده طولی بود که به من ختم شد!

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت11:7توسط راوی پاییز | |