تبليغاتX
باران پاییزی - شکلات تلخ

باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

 

از اونجایی که هرچی یواشکی و دل‌خواسته‌های من ایّام امتحانات میاد سراغم، این روزا

زندگی می‌کنم، گاهی هم در لحظه می‌میرم!

اینکه شبا دور و برت رو با چندتا کتاب شلوغ کنی و برای خالی نبودن عریضه جزوه‌ی عربی:(

رو بذاری وسطشونو دنبال اون جمله‌هه که تو ذهنت می‌چرخه هی اون چندتا کتابو ورق بزنی

 و بخونی و بخونی...بعد که چشات گرم شد و خوابیدی، نیمه‌شب چندبار بیدار شی و یه نیم‌خط

 از رو وجدان دردی که قلقلکت می‌ده اون جزوه‌ رو نیم خطی بخونی و دوباره لابه‌لای ورقای

صورتی و سبز اون کتابا دنباله حستو بگیری...

 

پ‌ن: دیوونه! این حسه خیلی خوشمزست.  

 

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت11:10توسط راوی پاییز | |