تبليغاتX
باران پاییزی

باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

 

 

 

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا

بین آدم‌هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می‌اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است...

 

 

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است؛

زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

 

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رویایش را، به شکوفایی احساس تو،

پیوند زده

و دلش می‌خواهد، لحظه‌ها را با تو، به خدا بسپارد...

 

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

 

مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی‌ها را

از ته قلب و دلش می‌بوسد

و دعا می‌کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی...

 

« مهین رضوانی‌فرد»

 

 

 

 

پ‌ن 1: با چشمان بسته، یک نفس عمیق می‌کشم. می‌خواهم رازی با تو در میان بگذارم!...

          مهربانم!... گاهی دلکم می‌خواد صدات کنم، اگرچه...

          خوشحالم که این سطرها میهمان چشمانت شدند.

 

پ‌ن ‌2: یک موضوع جالب!

         این‌که وقتی دلکم بهانه می‌گیرد، غرغر می‌کند، عصبانی و بد اخلاق می‌شود...

          می‌بینی چقدر صداقت دارد؟!

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت20:35توسط راوی پاییز | |