تبليغاتX
باران پاییزی

باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

 

 

             

 

پ‌ن 1: دیشب تا ساعت 1نیمه شب دور خودمو با چندتا کتاب، ورق‌ها و یادداشت‌ها شلوغ کرده بودم.

        - فقط برای گول زدن خودم!- نفهمیدم کی خوابم برد. 1کابوس مدام تکرار می‌شد، از پله‌های

        پارک پایین می‌رفتم اما زیر پام خالی می‌شد!...ساعت5:30 بیدار شدم. مهربون‌ترین آغوشی که

        این شب‌ها برام همیشه جا داره، بالش نرم خودمه، که جای خیلی خوبی برای مقصد سرسره بازیه...

 

پ‌ن‌ 2: اگه دست من بود، ماه آبان رو از تمام تقویم ها خط می‌زدم. می‌خوام هرچه زودتر این 2روز

         باقی ماندش تموم بشه.

 

پ‌ن 3: هنوز برای من تمام تو، ناتمام است.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت9:53توسط راوی پاییز | |