|
گفتی: نبايد میرفتی. گفتم: نرفتم، ماندم... گفتی: به قهر رفتی؟ گفتم: ديروز به تو نرسيدهام كه امروز رفته باشم. من از آغاز، از نخستين ديدار، در كنار تو ماندهام. گفتی: هوايم را از صدايم پر كردی و يک روز بی خبر، صدا را بريدی و رفتی. گفتم: دور يا نزديک چه فرقی میكند اگر صدا را میشنوی؟ گفتی: نزديکتر بايد میآمد... گفتم: فاصله در نگاه ماست، اگر مرا نزديکتر میخواهی با من حركت كن، نايست! با من بيا... گفتی: كجا؟ گفتم: به نزديکترين جای اين گره، به امنترين جای اين صدا، كه ما را به جانب يكديگر پرتاب میكند. صدايی مشترک كه دريا شدن را به ما میآموزد. گفتی: میدانم، بازگشت صدای خود را از من میخواهی، من شايد انعكاس صدای تو نبودهام. گفتم: بودی، هستی، خواهی بود...من از تو گلايه ندارم. گفتی: من سايه توام. سايه، نه گلايه. گفتم: باش، در من باش، نه بيرون از من... گفتی: هستم. پن 1: ... ~~> قادر به بیانش نیستم اما خیلی مهم بود. پن ۲: اول فکر نمیکردم به کلاس زبان علاقهمند شم فقط گفتم تا شروع کلاسای دانشگاه برم اما الان چند روز که تعطیلات میان ترمه انگار یه چیزی کم دارم. هرروز یاد معلم دبیرستانمون میافتم.. .بهتره تو هم بری» علاقهمند میشی... پن ۳: این روزا احساس میکنم دارم بزرگ میشم...حس خیلی جالبیه!
|
دربارهی راوی پاییز![]()
در این کلبه اثری از کسی نمانده است جز کسی که بیتاب ِ دیدار کسیست. بی تو در تنهایی، کلبهای ساختهام. یادِ تو مهتابِ شبهایِ تنهایی و تاریکی است. کلبهِ خزان شده خاطراتم، به امید آمدنت کولهبارش را به آسمان آویزان کرده است. چه آوازهای عاشقانهای که هنوز از گلویم بر نخواسته است. چه کلماتی که هنوز نامه نشدهاند و همچنان در سراشیبی انگشتانم خاموش کردهاند. و من...در التهابِ تو. اینجا، درست رو بهروی من٬ جایی به وسعتِ تمام تنهایی من، به انتظار توست. بنشین، میخواهمت...
آغاز باران پاییزی فروغ حسین پناهی شاملو اخوان ثالث صادق هدایت آنچه در باران پاییزی گذشتآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 برگهای كهنه
دل نوشته
دختـــــــر نقاش |